غیبت
بازی بلاگی
نمی دونم اسم این کار بازی بلاگی یا نه، اما از دیروز که این مطلب رو خوندم بد جوری ذهنم رو مشغول کرد. پس منم با رعایت حق کپی رایت از سارا خانم و آقا عرشیا و همه کسانی که این کار رو کردند میخوام این سوال رو از شما بپرسم.
اما اولش یه چیزایی رو با هم طی بکنیم. فقط سه تا تصویر بگید. جمع نبندید، یعنی نگید خانواده، فقط سه تا تصویر، حالا یا سه تا شخص یا سه چیز یا ... . عکس خانوادگی هم نداریم، پرسنلی و تکی.
حالا سوال:
اگر بهتون بگند که تا چند دقیقه دیگه بیشتر زنده نیستید. دوست دارید سه تصویر آخری که جلو چشماتون باشه چه تصویری باشه؟
فقط سه تا کلمه بگید.
خنکای ختم خاطره

آنجایی که قلم از تحسین و سخن از آفرین باز میماند اینجاست. چیزی برای گفتن ندارم که گفتنی نیست . برید و ببینید که آرام آرام چه آمده بر سرمان.
اخبار تکمیلی: یک / دو / سه / چهار / پنج
سوئیت سمفونی مقاومت
سلام. یادتونه چند پست قبلی روبرویی با مسائل خوب رو به فال نیک گرفته بودم.

بله اینبار دعوت به یه کنسرت. اونم از نوع بهترینش نصیبم شد. کیه که مجید انتظامی رو نشناسه. لذت بردن از هنر نوازندگی و گوش دادن به انواع سازها از یکسو ، هنر رهبری و قرار دادن گونه های مختلف سازی در کنار هم، از سوی دیگر مسئله ای بود که آدم رو به وجد می آورد.
سوئیت سمفونی مقاومت به خاطر هفته دفاع مقدس در تالار وحدت به مدت 5 شب از 31 شهریور به اجرا گذاشته میشه کار فوق العاده زیبایی که بهتون پیشنهاد میکنم اگه می تونید حتما ازش لذت ببرید. مخصوصا که اجرای زنده و پر طنین نیما مسیحا به اون شور و حال خاصی میده.
اطلاعات تکمیلی در رابطه با این برنامه:
پ.ن:
به خاطر مشغله شدید کاری یکم کم کم میام ، به حساب بی معرفتیم نذارید.
بی پولی حمید نعمت الله کار قویی، پیشنهاد میکنم ببینیدش.
راستی اصلا یادم رفت، عیدتونم مبارک.
زود و دیر
یکی زود میرنجد
زود میرود
زود باز میگردد
دیگری،
دیر میرنجد
دیر میرود
هرگز باز نمیگردد
تله موش
موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.
موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشد .«
اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند صاحب مزرعه یک تله موش خریده است «!
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد.«
میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود.«
موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : « من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چرید شد.
سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود؟
در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید .. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند.
او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک ش ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .«
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید.
اما هرچه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .
روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند.
حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند !
نتیجه ی اخلاقی :
اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد ، کمی بیشتر فکر کن.. شاید خیلی هم بی ربط نباشد.
مشت نمونه خروار نیست

همیشه وقتی توی زندگی با یه روند خوب، ماجرا، فیلم، آدم ها یا هر چیز دیگه ای که بتونه توی زندگیم بازخورد خوبی داشته باشه(به قول این روشن فکرها انرژی مثبت ساطع کنه) به این فکر میکنم که چرا درگیر این مسئله شدم. چه کار خوب و ثوابی انجام دادم که نصیبم چنین شده. این مقدمه طولانی را گفتم تا برتون از یه انسان نه چندان غریبه حرف بزنم.
روحانی یا به قول خودمون آخوندی که کمابیش باید توی تلویزیون یا توی بعضی از مجالس پای صحبت هاش نشسته باشید. کلام نرم و دل نشینش در کنار صدای زیبا و جذاب و البته علم و آگاهیش در مورد مسائل روز و مشکلات جوانان دلایلی هست که میتونه باعث جذابیتش در بین مخصوصا نسل جوان باشه. به روز بودن و آشنایی کامل با فضای مجازی به طوری که از اول آغاز کار تا کنون 3027094 بازدید کننده از سایت ایشان داشته یکی دیگر از نقاط برجسته این طلبه جوان هست و البته حائز اهمییت. شما هم اگر دچار مشکلات روحی، خانوادگی، ازدواج یا هر مشکل دیگر که هستید سر زدن به سایتشون خالی از لطف نیست. شهاب مردای با اینکه طلبست با دیگر طلبه هایی که تا به حال دیدید خیلی فرق داره، به روزه، سر حال و زندست، دچار تارو پود در هم تنیده مسائل دگم و پیچ در پیچ دین نیست، خلاصه هر چی از ماه بودنش بگم بازم کم. برید و باهاش برخورد داشته باشید ببینید که چقدر براتون وقت میزاره و چقدر شیرینه. و ببینید که مشت نمونه خروار نیست.
جنگ با زمانه

بارها و بارها توی زندگی بهم اثبات شده که برای زندگی و برای زنده بودن باید جنگید. به قول یکی از معلم های دوران دبیرستانم حق گرفتنی نه دادنی. یادم میاد اولین باری که فیلم شجاع دل مل گیبسون رو دیدم، زمانی که معشوقه قهرمان فیلم توسط نیروهای متخاصم کشته شد. اولین راهی که به ذهنم رسید خودکشی بود. اما اون نه تنها این کار رو نکرد بلکه ... . توی زندگی هم همین طور، باید جنگید، حالا طرف مقابلت یا انسان یا مشکلات زندگی.
پی نوشت: ماه پر خیر و برکت رمضان بر شما مبارک امیدوارم این ماه فرصت خوبی باشه برای خود سازی و از نو ساختن ها
پی نوشت ٢: یک سری مطالبی که فکر میکنم برای این ماه عزیز مفید هستش براتون توی صفحات بلاگم لینک کردم که البته اینجا هم می تونید بخونید. البته با تشکر از گروه پرشین استار عزیز که همیشه از میلهای خوبشون کمال استفاده رو میکنم
مادر فرهاد مرد ...

دوست ندارم برای این مطلب حرف اضافه ای بزنم. فقط بگم که تحت تاثیر این پست بلاگ عطر قهوه قرار گرفتم و تصمیم گرفتم لینکش کنم.
این میچسبه تو گرمای تابستون

اطلاعاتی مجمل درباره نوشیدنیها و فصل تابستان . البته تا قبل از ماه رمضان 
ایران رکورددار مصرف لوازم آرایشی

زنان ایرانی؛ دومین مصرفکننده لوازم آرایش در خاورمیانه
آمارهای نهادهای ناظر بینالمللی میگوید ایران، دومین مصرفکننده لوازم آرایش در خاورمیانه و هفتمین واردکننده لوازم آرایشی در جهان است.
این آمار شاید برایتان تکراری شده باشد و حدود یک سالی باشد که آن را در رادیو، تلویزیون و دیگر رسانه ها شنیده باشد. اما نکته ای نیست که بخواهیم به همین سادگی از کنار آن بگذریم .
اینطور که رسما اعلام شده، زنان ایرانی سالانه نزدیک به یک میلیارد تومان لوازم آرایش می خرند. از سوی دیگر سن مصرف لوازم آرایش نیز به 15 سال رسیده است و این در حالی است که در کشورهای توسعه یافته تمایل به آرایش بیشتر در بین زنان مسن دیده می شود که طراوت و شادابی پوست خود را از دست داده اند.
برخی کارشناسان آرایش بیش از حد دختران جوان را مربوط به کمبود اعتماد به نفس در میان آنها ارزیابی می کنند و برخی نیز آن را به فرهنگی وارداتی نسبت می دهند.
به این چند نکته زیر توجه فرمائید. (برای مطالعه هر کدام کلیک کنید)
آرایش تند، یک علامت است نه یک بیماری
کمبود اعتماد به نفس؛ استفاده زیاد از لوازم آرایش
مراقب محصولات آرایشی تقلبی باشید
این پستم یک کار رسانه بود و فقط جنبه اطلاع رسانی داشت نه پند و اندرز، اما جالب که براتون از یه دوستی که برای ادامه تحصیل به کشور کاندا رفته بگم. ایشون که خودشون هم خانم هستند بعد از سفر و اقامت چند ماهه با بهت و حیرت فراوان تعریف میکنند که اینجا فقط و فقط آرایش های تند و آنچنانی برای خانم های ... هست . بله منظورم همان قیافه هایی هست که خودمان کمابیش در شهرمون به وفور میبینیم. به نظرتون به کجا میریم و اشکال قضیه کجاست؟ نمودار صعودی با شیب تند مصرف سرسام آور لوازم آرایش کی و چگونه متوقف میشه؟ عوارض بهداشتی از یک طرف و عوارض روحی روانی اون از طرف دیگه کی جبران میشه؟ زنگ خطر خیلی وقت است که به صدا در آمده
چرخش 180 درجهای
میخوام براتون یه داستان جالب تعریف کنم که شاید دور از واقعیتم نباشه.
یه روزبه سه تا از سرویس های امنیتی قدر دنیا (آمریکا و اسرائیل و ایران) ماموریت میدن تا برن توی قاره آفریقا و یک راس خرس قطبی پیدا کنند.
سیا بعد از گذشت یک هفته با آمار عریض و طویل ثابت میکنه که دما محیط قاره آفریقا و دمای بدن خرس قطبی سازگاری ندارد و هیچ خرس قطبی توان زنده بودن حتی برای چند لحظه در این قاره را ندارد
موساد بعد از گذشت ٧٢ ساعت بعد از تحقیق و تفحص بسیار و جمع آوری تاریخچه قاره آفریقا و شرایط زندگی خرس قطبی، علمی و عملی ثابت میکند که قاره آفریقا آری از هرگونه خرس قطبی است.
و اما ایران
وزارت اطلاعات ایران بعد از ٢۴ ساعت اعلام میدارد خرس قطبی را دستگیر کرده و حاضر است در یک کنفرانس خبری مستقیم که از تمام شبکههای رادیویی و تلوزیونی در آن حضور دارند خرس قطبی را به نمایش بگذارند.
القصه روز موعود فرا میرسه و جلوی تمام دوربینهای جهان پرده از قفس خرس قطبی برداشته میشود.
خرگوشی که از قفس بیرون میاد اعتراف میکند که او خرس قطبیست و از اول هم خرس قطبی بوده و وقتی خودش کمی بیشتر فکر میکند به این واقعیتی که او خرس قطبیست بیشتر نزدیک میشود.
من جدا و واقعا و بدون هیچ غلوی دست این سربازان گمنام امام زمان رو می بوسم و وقتی عمیقا فکر میکنم میبینم من هم خرس قطبی بیش نیستم.
پی نوشت: اعتراف های ابطحی و عطریانفر واقعا تکان دهنده بود.
چگونه میشود در وسط گرمترین روزها سال سردی نبودن تو زندگیم را منجمد کند. سال پیش در همین روز خجسته بود که صدای سوت و کل گوش را نوازش میداد و امروز شیون و آه ناله گوش خراش می آزارد. خاطرات و نواهای مهربانانه ات چنان در این یک سال و اندی روحم را پرورش داده است که بعید میدانم روزی فراموشش کنم. نمی دانم وقتی همه میپرسن چرا و چگونه میتوانم پاسخ قانع کنندهای در ذهنم برای آنها فراهم کنم.
راستی چرا و چگونه؟
من که در آغازین بهار دوباره زیستنم سرخوش و مست بر بلندای آرزوهای دیرینه ام پرواز میکردم چرا باید به فرودستترین اعماق چالههای روزگار سقوط کنم.
تاوان کدامین گناه و امتحان کدامین ادعا؟
زود بود. هم برای من و هم برای تو. رفتی و با رفتنت همه چیزم را با خود بردی.
پی نوشت: میلاد امام حسین علیه السلام مبارک. ای کاش همانطوری که چهل روز برای عزایش سیاه پوشیم. چهل دقیقه هم برای تولدش به اندازه ارزشش شادی میکردیم.
پیشرفت
همیشه و همه وقت سعی کردم و میکنم توی زندگیم دچار قصه غمناک تکرار نشم. مخصوصا از زمانی که قصد جدی برای ورود به بازار کار داشتم دچار وسواس بیشتری شدم. حدود یک سال کار بی ربط و با حقوق پائین رو پذیرفتم تا با حوصله و صبر بیشتر کار مورد علاقهام رو پیدا کنم. روزی که برای کار فعلیم با آقای رئیسم قرار داشتم بعد از توضیحات اون و سوالش از برداشتهای من. جواب من این بود که "با اینکه حقوقم کمتر از وظائفم هست ولی چون جایگاهم امکان ترقی و پیشرفت داره میپذیرم". البته بگذریم که رئیسم به شوخی گفت "کی گفته اینجا امکان پیشرفت هست".
خلاصه سرتون رو درد نیارم. حدود دو سالی هست که توی همون جایگاه با یکمی مسئولیتهای بالا و پائینتر در خدمتتونم! البته منکر تجارب و رابطههایی که پیدا کردم نیستم. مطمئنم افرادی که در این سمت من آنها رو شناختم یا اونها با توانایی های من آشنا شدند کم نیستند. اما یکجورایی فکر میکنم دچار تکرارم. آدمهای بزرگی که حالا یا از لحاظ سمت یا انسانیت در اطرافم هستند رو با خودم مقایسه میکنم. یعنی زمانی که آنها هم سن و سال من بودند چه موقعیتهایی داشتند؟
من عقبم، تحصیلات، مطالعه، ادراک و از همه مهمتر سعه صدر.
به نظر شما چه فکر و برنامهای درمان این فکرهای بی درمان من؟
پی نوشت: چقدر دوست دارم باهاش کار کنم.تا حالا شده این حس رو نسبت به کسی داشته باشید. امیدوارم یکروزی به این آرزوم برسم. اون خیلی بزرگ. هم انسان هم خیلی چیزای دیگه، میدونم یک روزی یه آدم خیلی معروفی خواهد شد. اون روز میام اینجا و مطلبم رو لینک میکنم به امروز. به امید اون روز
قناعت
مطمئن باشید آنهایی خوشبخت نیستند که پولدارند ؛ آنهایی خوشبختند که شیوه ی استفاده ی صحیح از پول را می دانند وبا همان اندازه خرج کردن راضی و خوشحالند .
به فرمایش حضرت علی « علیه السلام » :
« قناعت حیات طیبه است .»
یعنی زندگی پاکیزه ای که حرمت شما را در دنیا وآخرت حفظ می کند و شما را از حرص و آزمندی و اسراف باز می دارد .
- پس کسی که قناعت کند همیشه همه چیز دارد ، چون نفس قوی دارد .
قناعت یعنی :
الف – به اندازه خرج کنید .( از چشم وهم چشمی دوری کنید )
ب – به جا خرج کنید .( از آنچه دارید خوب نگهداری کنید )
ج- به موقع خرج کنید . ( در موقع لزوم سریعاً خرج کنید )
اینگونه ، هم دخل و خرج را مراعات کرده اید و هم صمیمیت را حفظ کرده اید .
القناعه مال لا ینفذ.
و قد روی هذا الکلام عن النبی صلی الله علیه و آله.
قناعت، مالی است که فنا نمیپذیرد.
این سخن از پیامبر، صلی الله علیه و آله، نیز روایت شده است
یکم وقتی رو که برای تحقیق روی مسئله قناعت گذاشتم به مسائل خوبی رسیدم مثلا ارتباط قناعت با مسائل دیگه که توی صفحه کناری بلاگم هست و البته اینجا که یک نگاه مختصر خالی از لطف نیست.
مرکز تحقیقات و مطالعات رسانه ای همشهری هم نظرخواهی تلفنی انجام داده درباره همین قناعت که اون هم شاید بتونه براتون جالب باشه که می تونید اینجا بخونیدش.
میگن بی نیازترین مردم قانع ترین اونها هستند.
پس حالا که نمی تونم مبلغ فیش حقوقیم رو بالا ببرم حداقل می تونم که احتیاجاتم رو کمتر کنم.مگه نه؟
قصه های خوب برای بچه های خوب به دیار ابدی شتافت

مهدی آذر یزدی پیرمرد 88 سال نویسنده کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب پنجشنبه صبح در بیمارستان آتیه تهران به دیار حق شتافت. وی که بزرگ مردی بی ادعا و ساده دل بود در طول عمر با برکتش اثرات مسمر ثمری بر جای گذاشت که به تفصیل در اینجا می توانید بخوانید. مرحوم آذر یزدی ازدواج نکرده بودند و اولادی به هم نداشتند ولی پسرخوانده ای عزیز به نام آقای صبور دارند که شاید از فرزند برای ایشان بیشتر زحمت کشیدند. حدود سه هفته پیش که مرحوم آذر یزدی یه علت شکستگی استخوان به تهران منتقل شد و شایان ذکر است از سوی هیچ یک از مسئولین محترم استان یزد مورد دلجویی قرار نگرفت در این سه هفته به خرج مرکز توسعه و ترویج فعالیت های قرآنی(وزارت ارشاد) در بیمارستان آتیه بستری شد و چند عمل جراحی روی ایشان انجام شد، نا گفته نماند که از مسئولان دولتی وزیر ارشاد ، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس به ملاقات ایشان رفتند تا اینکه صبح پنجشنبه به دیار حق شتافت. عصر پنجشنبه از طرف فرمانداری یزد توسط راهکار های مختلف به راضی کردن خانواده این بزرگوار برای انتقال مرحوم به شهر یزد پرداختند به نقل مستقیم از اعضای خانواده آقای صبور در دفعات اول با پیشنهاد اختصاص زمین و باغ در استان یزد و در مراحل بعد با زور و چماق و در روز تشیع آن مرحوم یعنی امروز شنبه 20 تیرماه در مقابل دانشگاه تهران حدود 20 نفر اراذل اوباش که به گفته دوستان فرمانداری یزد اصحاب فرهنگ و هنر استان یزد با زور و قلدری پیکر آن مرحوم را به شهرستان یزد بردند. پیرمردی که حدود 75 سال از عمر خود را در علم و فرهنگ و هنر گذرانده بود با این شانتاژ بازی های سیاسی توسط یکسری یقه سفیدهای کتشلواری به رغم مخالفت شدید خانواده ایشان به یزد رفت تا برگ ننگین دیگری در دفتر تاریخ این مرز و بوم حک شود.
روحش شاد باشد درس عبرتی برای بازماندگان
درضمن مجلس ختمی از سوی خانواده ایشان در مسجد نور تهران پنجشنبه برگزار خواهد شد و شایان ذکر است به غیر از آقای صبور که ایشان هم به اجبار به یزد برده شده هیچ یک از اعضای خانواده آن مرحوم در مجالس ختم در یزد شرکت نخواهند کرد.
نسبت علت و معلولی اشتباه

همیشه و همه جا علت و معلول به هم نسبت مستقیم ندارند. مثلا اگر شما توی امتحان آخر ترم یک اشتباه دو نمره ای کنید به طور طبیعی نمره 18 رو میگیرید اما اگر شما لب پشت بام منزلتون فقط و فقط یک اشتباه کوچولو بکنید اونوقت که وقتی برای جبران نیست و بله دیگه.
بعضی اوقات یه اشتباه کوچیک عواقب بزرگی داره وچقدر بد که این اشتباه از طرف کسی دیگه باشه و تو باید عواقبش رو درک کنی.
من هم به خاطر اشتباه یک بنده خدایی دیگه درگیر برنامه ای شدم که فکر کنم تا آخر هفته باید توئون(طوعون، توعون) این اشتباه رو بدم. بی دلیل یاد اون دیلوگ های مهران مدیری توی مجموعه مرد هزار چهره افتادم که میگفت من اشتباهی ام . من اشتباه شد که درگیر این مجموعه شدم. و باز تداعی میکنه که تیر 84 یکی از همین آقا زاده ها توی بلاگشون اشاره داشت که احمدی نژاد هم گفته من اشتباهیم و ...
اخطار آخر
یک زمانی ارشمیدوس بیچاره وقتی این رابطه جرم و حجم اشیاء یا همون چگالی اجسام رو کشف کرد و ندای مشهور اریکا اریکا را سر داد فکر نمیکرد مسئولین محترم حفظ امنیت و آرامش یک کشوری روزی این قانون را کاملا نقض کنند.
برادر عزیز، دوست گرانمایه تو که خودت را حافظ جان و مال و ناموس ملت میدانی به پیر به پیغمبر نمی توان محتوی یک پارچ آب را داخل یک لیوان قرار داد. هر چیزی یک ظرفیت دارد. درون یک لیوان فقط میتوان یک لیوان آب جا داد.
این اعتراضات و راهپیمایی ها حکم همان قیام ١۵ خرداد ۴٢ را برای ما دارد. درست است که از خرداد ۴٢ تا بهمن ۵٧ حدود ١۵ سال طول کشید اما قرار نیست از خرداد ٨٨ هم ١۵ سال طول بکشد تا ...
آن میز و اداره و حقوقی که تو میگیری و آن صدا و سیما و مجلس و ارگانی که تو میتازونی همه و همه حق من است، مال من است و متعلق به همه ملت است. یک روزی پدرانم اینها را از کسانی که میگفتند بد بودند گرفتند و به تو سپردند. نکند روزی بیاید که فرزندانم اینها را از تو پس بگیرند و به کس دیگر بسپارند.
مواظب خودت باش، مواظب رفتارت و برخوردت با من و دیگر ملت ایران. تو خدمتگذار من هستی پس قیافه ارباب و ریس را برای من نگیر. این آخرین باری است که به تو و دوستانت اخطار میدهم.
خانه عنکبوت
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ ۖ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ
داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کردهاند، همچون عنکبوت است که [با آب دهان خود] خانهاى براى خویش ساخته، و در حقیقت -اگر مىدانستند- سستترین خانهها همان خانه عنکبوت است. سوره مبارکه عنکبوت/ آیه۴١
با اندک هوش و خرده درایتی دیگه هر کسی می تونه IP کسانی که براتون کامنت می گذارند یا حتی وب سایتهایی که سرک می کشیم رو به دست بیارید.
عرض کنم خدمتتون که، دیروز بعدازظهر جناب آقای افشین خانی برای بنده در پست قبلیم کامنتی گذاشتند با عنوان اینکه همراه ما در تظاهرات برای احقاق رای خودتون شرکت کنید. برام جالب شد که بدونم این بنده خدا با کدام IP و از کجا این پیام رو گذاشته، شاید برای شما هم جالب باشه که ایشون این پیام رو و هم آپدیت کردن بلاگشون رو از کشور آلمان انجام دادن!
نمی دونم چی فکر میکنید و چی میشه گفت؟ فقط دلم می سوزه برای اون دسته گلایی که توی خیابون های تهران دارن پرپر میشن و به امید چه کسایی دارن چه کارهایی میکنند.
برای آگاهی بهتر شما IP ایشون وسایتی که بتونید اطلاعات تکمیلی IP رو از اونجا استخراج کنید معرفی میکنم.
IP ایشون : 84.142.117.81 که می تونید خودتان هم از بلاگشون استخراج کنید
و سایتی که بتونید اطلاعات تکمیلی IP ها رو بدست بیارید اینجاست و اینجاست
قضاوت با شما
این رجبیون
ای که برای هر کار خیر به تو امیدوارم
ماه رجب ماه بارش رحمت الهی، ماه خوبی ها و زیبایی ها، ماه امید و آرزوست، ماه امیر المومنین علی علیه السلام و ماه پر خیرو برکتیست.
اگر بخواهم به این ماه رنگی نسبت بدهم، به رنگ صورتی روشن تشبیه اش میکنم. آغاز این ماه رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم همون قدری که این ماه برای من خیر وبرکت و زیبایی داره برای شما هم داشته باشه. می دونم که شما ها از من بهتر بلدید ولی میگم که گفته باشم. ماه مبارک رجب ماه پر اعمالیست که می تونید برخی از اون اعمال رو اینجا بخونید. و از همه مهمتر اعتکاف. قول میدم هرکس توی زندگیش فقط یکبار طعم خوش اعتکاف رو چشیده باشه، محال بتونه سال بعدش رو از دست بده. به امتحانش می ارزه.
من رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.
حزب الله الگو ایران یا ایران الگوی حزب الله

همزمان با انتخابات در ایران، انتخاباتی دیگر در لبنان برگزار شد. حامیان سید حسن نصرالله (گروه 8 مارس) در یک سو و گروه 14 مارس در سوی دیگر.
نتیجه انتخابات با وجود همه فشارها به حزبالله و حمایتهای خارجی از گروه 14 مارس به زیان حزبالله لبنان تمام شد.
سیدحسن نصرالله با حضور در تلویزیون ضمن پذیرش شکست احترام به دموکراسی را یادآور شد. او البته حرفهای خود درباره عوامل موثر در پیروزی رقیب را نیز برشمرد که کمک خارجی حداقل آن بود.
سیدحسن نصرالله در تحلیل شکست حزبالله و نحوه مواجهه با آن گفت: «وقتی نتایج روشن شد دچار تزلزل نشدیم زیرا ما آن را یک مرحله میدانیم نه پایان دنیا یا تاریخ، واقعیتهایی را از انتخابات در لبنان خواهیم گفت که البته بدان معنا نیست که نتایج انتخابات را قبول نداریم.»
اگر سید حسن نصرالله همواره ایران را به عنوان الگو معرفی میکند، کاش امروز ما و نامزدهای معترض محترم میتوانستند این شجاعت را داشته باشند و به او تاسی و اقتدا کنند.
درباره الی

دلم می سوزه برای "درباره الی" ، اونهایی که اکران این فیلم رو گذاشتن برای نیمه خرداد الحق که هم کار بلد بودند هم دوباره جفای بزرگی کردند به فرهنگ این مرز و بوم.آخه خدائی حیف این داستان و بازی های و کارگردانی و ... نیست.
سوزاندند فیلم و رفت پی کارش کی این روزها دل و دماغ سینما رفتن داره؟ حالا که فرهنگ و سیاست و امرار معاش مردم همه و همه یکی شده، حالا که خیلی اتفاق های بزرگ بزرگ داره می افته و خودتون از من بهتر می دونید. حالا که جامعه امن و آرام من آبستن زشت ترین و نامشروع ترین حوادث روزگار شده و حالا که این هم وطن های احساسی من به جان هم افتاده اند چرا ، چگونه و چطور بخواهم دم از فرهنگ و سینما و اجتماع بزنم.
به امید روزی که دوباره کشورم روی امنیت و آرامش به خود بگیرد.
پ.ن:ای کاش هر طور که می دونید و هر طور که می تونید این فیلم رو تو سینما ببینید که حیف از دستتون بره
دوم خرداد 88 - همایش موج سوم


نمی دونم چرا بی اختیار یاد جنگ صفین افتادم. مخصوصا اون زمانی که قرآن ها رو بر سر نیزه کردند
بیست سوال از موسوی
این بیست سوال می تواند سنگ محکی باشد برای انتخاب یا عدم انتخاب موسوی، حداقل برای من
١- جناب آقای موسوی ،شما در تاریخ 9/5/1362 می گفتید : باید میان استقلال و رفاه یکی را انتخاب کرد .آیا امروز هم اینگونه می اندیشید ؟
٢- آقای الیاس حضرتی عضو حزب اعتماد ملی گفته اند : عدم ارائه برنامه مدون در انتخابات توسط آقای میرحسین ،نشانه ضعف مدیریتی و برنامه ریزی ایشان است .نظر حضرتعالی چیست ؟
٣- آیا با کاهش سن رأی دهندگان مخالفید؟ این موضوع در زمان دولت آقای خاتمی هم اتفاق افتاد (چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال 1380 در مجلس ششم). در آن زمان نظرتان چه بوده است؟
۴- با توجه به سخنان مقام معظم رهبری در روز اول سفر به کردستان و تأکید سخنگوی شورای نگهبان مبنی بر خلاف قانون بودن تبلیغات برخی از کاندیداها ،حضرتعالی که یکی از معضلات کشور را بی حرمتی به قانون می دانید ،چه پاسخی نسبت به رفتار تبلیغاتی خویش دارید؟
۵- آقای ابطحی گفته اند : چگونه می شود که برخی از حامیان آقای موسوی از آقای کروبی می خواهند که استعفاء دهد ،با اینکه ایشان شش ماه قبل از آقای موسوی به صحنه آمده اند ؟
۶- جناب آقای موسوی ،شما با صراحت گفته اید : نظارت استصوابی را قبول ندارید و می دانید مقام معظم رهبری در تاریخ 28/2/1387 فرمودند :« جنجال علیه نظارت استصوابی یک از مباحث بی مبنا و بی ریشه است که با هدف تضعیف شورای نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف اسلام ،امام و نظام قانونگذاری کشور انجام می شود .» برای این تعارض قطعی و آشکار چه پاسخی دارید ؟
٧- جناب آقای موسوی ،اخیرا آقای رضائی گفته اند : در دو مورد برای شما نزد حضرت امام وساطت کرده اند. آیا می توانید در این خصوص با توجه به اعتقاد حضرتعالی به گردش آزاد اطلاعات و محرم دانستن مردم ،توضیح دهید .
٨- شما در یکی از سخنرانی هایتان گفته اید من در 20 سال گذشته سکوت نکرده ام بلکه رسانه ای در اختیار نداشته ام !با توجه به گستره عالم ارتباطات در عصر ما کما اینکه الان کلمه سبز را منتشر کرده اید ،پذیرش این سخن کمی دشوار است .لطفا توضیح دهید .
٩- جناب آقای موسوی ،شما اعلام کرده اید که نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی بر نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب،سیاسی می باشد و این سازمان از نظر من رسمی است !پس از اعلام نظر شما حجه الاسلام کعبی ،یکی از اعضاء جامعه مدرسین با رد سخن شما بیانیه جامعه مدرسین را کاملا فقهی دانسته اند ،نظر حضرتعالی چیست ؟
١٠- آقای موسوی شما در جمع مردم پاکدشت گفتید : کشوری که تعامل درست با جهان دارد نباید دشمن تراشی کند .آیا بیاد دارید که در 12 آبان 1361 درباره تسخیر لانه جاسوسی گفتید :« تسخیر لانه جاسوسی باب تازه ای در مبارزات ضد استعماری ملل تحت ستم گشوده است» آیا حضرتعالی دشمن تراشی می کردید ؟
١١- آیا وقتی که شما در تاریخ 14/4/1363(روزنامه اطلاعات) می گفتید : « دبیر کل اپک یا باید از ایران انتخاب شود و یا اصلا انتخاب نشود !» دشمن تراشی می کردید ؟
١٢- آقای موسوی ،شما با ادبیات خشونت آمیزی در تاریخ 6/2/1361 می گفتید : « دولت تحمل هیچ بی قانونی را نخواهد کرد ، ما اول با نصیحت و سپس با قوه قهریه هر نوع حرکت ضدانقلابی را خواهیم کوبید » اکنون چه تضمینی وجود دارد که پس از تکیه زدن بر اریکه قدرت مجددا بر طبل نفرت نکوبید ؟
١٣- آقای موسوی ،چرا نیامده از ابزار خشونت و تهدید استفاده می کنید .شما در دانشگاه گیلان گفته اید : امیدوارم که دیگر نپرسند چرا استعفاء داده ام تا مجبور نشوم که ابعاد دیگر استعفایم را بشکافم که بنفع بعضی ها نخواهد بود !
١۴- جناب آقای موسوی چرا دکتر سروش که از متفکران و تئورسینهای جبهه اصلاحات است ،بجای حمایت از حضرتعالی از آقای کروبی حمایت کرده اند ؟
١۵- جناب آقای موسوی ،با توجه به اینکه حضرتعالی از اعضاء هیئت موسس دانشگاه آزاد اسلامی هستید ،نظرتان در رابطه با مدیریت آقای جاسبی چیست ؟چرا برخی از حسودان ،مزاحم این مدیر منحصر به فرد و لایق می گردند ؟
١۶- نظر شما در مورد اعلام حکم اعدام سلمان رشدی توسط حضرت امام (ره) چیست؟ آیا به عنوان یک مقلد امام هنوز هم خود را به این فتوا پایبند میدانید و در جهت اجرایی کردن آن اقدام خواهید کرد؟
١٧- بنا به تصویب طرحی در مجلس، مصوبات هیأت وزیران باید به تأیید رئیس مجلس نیز برسد. نظر شما در مورد این موضوع و رابطه آن با بحث تفکیک قوا چیست؟ در صورت انتخاب شدن، با این موضوع چگونه برخورد خواهید نمود؟
١٨- با توجه به اینکه گفتهاید در دولت وزیر میلیاردی نخواهید داشت، نظرتان در مورد هزینه چند میلیاردی تزئین اتاق آقای خرم در دولت آقای خاتمی چیست؟ و واکنش شما در آن زمان به عنوان مشاور آقای خاتمی چه بود؟
١٩- نظر شما در رابطه با 20 روز استعفای نمایندگان مجلس ششم از جمله آقای بهزاد نبوی (از وزرای کابینه شما) و مخالفتهای آقایان خاتمی و کروبی با این مقوله، چه میباشد؟
٢٠- در صورتی که به وزرای مورد نظر شما، رأی اعتماد داده نشود، از ریاست جمهوری استعفا نمیدهید؟
بررسی مطالب روز
خدمت برادر عزیز و ارجمندم جناب آقای مهندس میر حسین موسوی
نخست وزیر جان بر کف دوران هشت سال دفاع مقدس
و
کاندیدای خوش بروسیمای اصلاحات
با اهداء سلام و احترام
دیشب از طریق رسانه ملی(همانی که یک روزی سیمای لاریجانی بود و حالا ستاد احمدی نژاد) اولین نطق رسمی انتخاباتیتان را دیدم، الحمدلله رب العالمین شما هم مثل سید محمد خاتمی هم زیبا سخن می گوئید هم خوش سیما هستین(لا اقل از دیگر کاندیدها !)، البته هم ما هم دیگر عزیزان هم میهنم میدانند که زیبایی کلام و صورت برایمان آب و نون نمی شود، بگذریم که همکنون جو سنگین جامعه هنری و فرهنگی مان را در حمایت از شما در بر گرفته و جامعه روشنفکرمان روزگار سخت و اسفبار دولت اصلاحات را فراموش کرده، بگذریم نمی خواهم سیاه نمایی کنم اما تو فراموش نکن که فقط بیان مشکلات و کاستیهای جامعه دردی دوا نمیکند. همه راننده تاکسی ها ، نانواها، بقالها و غیره می دانند پرتقال و چای و برنج گران است و چه ها و چه ها ،اما قرار است تو و دوستانت برایمان راه حل بیاوری نه خود صورت مسئله را با زرق و برق بیان کنی، راستی گفتم دوستانت، به گفته خودت خاتمی پشتت است چرا یارغارش ابطحی خوش خنده وبگرد به جبهه شیخ اصلاحات گریخته است؟ شنیده ام کارگزاران خوش خط وخال حمایتت می کند! چرا دبیر کهنه کارش رئیس ستاد اتخابات آنوری هاست؟ اصلا چرا تو تنها رفتی ثبت نام؟ کدیور و کرباسچی را ندیدی چطور حمایت میکردند شیخ را؟ دانش جعفری و بیادی را چطور، ندیدی کنار رضائی؟ احمدی نژاد را که ولش کن، او ستاد ندارد ! ؟ ! ؟ .
غلط نکنم خیالاتی در سر می پرورانی. دست پس و پای پیش که در میان نیست؟ ای بابا چرا من اینقدر منفی باف هستم. تو همان موسوی صادق و فداکار زمان جنگی. بی هیچ ریا و تزویر. حتما که همینطور است!
پی نوشت :
این رو به حساب حمایت و تبلیغ برای موسوی نگذارید. از بعدی ها هم مینویسم برایتان
عکس های پر حرف
١- سلام اول اینکه این عکس ها رو از گروه پرشین استار گرفتم که زیر عکس هم حک شده، گفتیم نگن کپی رایت رو رعایت نکردی
2- یاد رفقای قدیمی وبلاگمون هم بخیر !



رقابت فیلمسازان بزرگ دنیا برای نخل طلای کن

*بخش اصلی
"آغوش های گسسته"، پدرو آلمودوار
"یک پیش گو"، ژاک اودیار
"ستاره درخشان"، جین کمپیون
"نقشه صداهای توکیو"، ایزابل کویشی
"نوار سفید"، میشائیل هانکه
"وودستاک جذاب"، آنگ لی
"در جستجوی اریک"، کن لوچ
"تب بهار"، لو یه
"وارد خلاء شو"، گاسپار نوئه
"عطش"، پارک چان - ووک
"زمان باقیمانده"، الیا سلیمان
"لعنتی های بی آبرو"، کوئنتین تارانتینو
"انتقام"، جانی تو
"چهره"، تسای مینگ - لیانگ
"ضد مسیح"، لارس فن تریر
* بخش نوعی نگاه
"مادر"، جون - هو بونگ
"ایرن"، آلن کاوالیه
"گرانبها"، لی دانیلز
"سرگردان"، هیتور دالیا
"کسی از گربه های ایرانی خبر نداره"، بهمن قبادی
"سفرهای باد"، چیرو گوئرا
"داستان هایی از عصر طلایی"، هانو هوفر
"داستان در تاریکی"، نیکپلی کومریکی
"تزار"، پاول لانگین
"پلیس، صفت"، کورنلیو پورومبویو
"پری"، پن - اک راتاناروانگ
"مثل یک مرد مردن"، خوا پدرو رودریگز
"چشمان کاملا باز"، هیم تبکمن
"سامپسن و دلیله"، وارویک تورنتن
"ارتش خاموش"، ژان فان دی ولده
Air Doll ، هیروکازو کره - ادا
* فیلم اختتامیه
"کوکو شانل و ایگور استراوینسکی"، یان کونن
* بخش خارج از مسابقه:
"آگورا"، الخاندرو آمنابار
"تخیلات دکتر پارناسوس"، تری گیلیام
* بخش نمایش های ویژه:
"شهری بنام وحشت"، استفان اوبیه و ونسان پاتار
"مرا به جهنم ببر"، سام ریمی
پی نوشت:
١- به گزارش دفتر مطبوعاتی وزارت ارشاد، یاس نو رفع توقیف نشده بود که بخواهند دوباره آ ن را توقیف کنند. راست و دروغش با ...
٢- معاونت سینمایی ارشاد و بنیاد فارابی بیش از سی فیلم برای شرکت در شصت و دومین دوره جشنوراه کن معرفی کردند که مسئولین جشنواره ترجیح دادند فیلم نیمه مستند آقای قبادی را قبول کنند، جالب تر میشه که بدونید آقای قبادی اعلام کردند تمایل بازگشت به ایران را ندارند!
خبر
گوگل بازهم شرمنده شد
بهدنبال ترافیک شدید در صفحه اول گوگل و جیمیل، این شرکت از کاربران آسیایی پوزش خواست شاید بارها با کندی یا وقفه در سرویسهای گوگل مواجه شدهاید، به همین دلیل غول جستجوی اینترنت، از ترافیک بهوجود آمده در نتیجه سرویس کند یا وقفه در صفحه اصلی خود عذرخواهی کرد. به گزارش بیبیسی، صفحه اول سایت، همراه با سایت خبری گوگل و سرویس ایمیل آن، جیمیل، به مدت یک ساعت به عنوان کند یا غیر قابل دسترس به میلیونها کاربر ارائه شد. البته این اولین باری نیست که این شرکت با چنین مشکلی روبرو است. یورس هولزل، سخنگو و قائممقام ارشد عملکردهای گوگل گفت: «اشتباهی در یکی از سیستمهای این شرکت منجر به بروز ترافیک در قاره آسیا شد. در نتیجه حدود 14 درصد از کاربران ما با کندی سرویس یا حتی وقفه مواجه شدند. ما سعی میکنیم تا از این پس سرویسهای خود را با سرعت بسیار سریع و ارتباط همیشگی ارائه دهیم، بنابراین وقتی مشکلی مثل این رخ میدهد، موجبات شرمساری و دستپاچگی ما را فراهم میکند. اما مطمئن هستیم که با سعی و کوشش بیشتر این چنین حوادثی دیگر رخ نخواهد داد». آزرا گوتیل، تحلیلگر شرکت ریسرچبیزینستکنولوژی در این باره گفت: «شاید شرکتهایی که قصد استفاده از استراتژی ابری دارند، بهتر باشد به فکر پشتیبانی برای این استراتژی خود نیز باشند. این خبر بدی برای تلاشهای گوگل جهت تقویت برنامههای گوگل و ترویج استفاده از جیمیل به عنوان ابزارهای اصلی کاری است. اگر گوگل توانمند بلغزد، پس به چه جای دیگری میتوان اعتماد داشت؟» اما درحالیکه بسیاری از کارشناسان صنعت دیجیتال نیز اظهار کردهاند که شاید این وقفه موجب تجدیدنظر در استفاده از این سرویسها شود، اختلال امروز گوگل به موضوع اصلی بحث کاربران سرویس بلاگ نویسی توییتر تبدیل شد. موضوع این بحث، سرویس شکستخورده بود! «خیلی جالب است که ما سالیان طولانی بدون اینترنت زندگی میکردیم، اما حالا نمیتوانیم بدون آن زندگی کنیم. اتفاقی که برای سرورهای گوگل رخ داد، میتواند برای همه اتفاق بیفتد به همین دلیل است که به بیش از یک موتور جستجو نیاز داریم». یا «وقفه اخیر گوگل موجب شد تا من بعضی سرویسها را به برنامههای آفلاین برگردانم». البته این اولین باری نیست که گوگل دچار مشکلات فنی میشود، در بهمن 1387 / فوریه 2009، سرویس جیمیل این شرکت از کار افتاد و میلیونها کاربر را در سراسر دنیا از دسترسی به ایمیلهای خود برای چند ساعت محروم کرد. در ماه ژانویه / دی نیز مشکلات فنی بهوجود آمده این شرکت اینترنتی موجب شد تا کاربران نتوانند ازموتور جستجوی آن استفاده کنند. - خبر از بی بی سی
"یاسنو" شبانه توقیف شد
روزنامه یاس نو که از سوی حزب مشارکت ایران اسلامی منتشر میشد پس از انتشار اولین شماره در روز گذشته توقیف شد. به گزارش گروه سیاسی آفتاب، با توجه به تجدید نظرخواهی دادستان تهران، قاضی مرتضوی در پرونده روزنامه یاس نو، ملکیان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و دبیر هیات نظارت با ارسال نامهای به محمد نعیمی پور مدیرمسئول روزنامه یاس نو خواستار توقف انتشار روزنامه شد. بنا به این گزارش، شماره دوم روزنامه یاس نو توسط تیم تحریریه این روزنامه آماده گردیده بود و تمامی صفحات جهت انتشار به چاپخانه ارسال شده بود که دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با ارسال نامهای به محل چاپ روزنامه یاس نو به همراه چند مامور جلوی انتشار شماره دوم این روزنامه را گرفت. گفتنی است روزنامه یاس نو پیش از این نیز یک روز مانده به انتخابات مجلس هفتم توقیف موقت شده بود. - خبر از آفتاب نیوز
در اصفهان، 9 شب مساجد بسته میشود!
در تاریخ 23/2/1388 برای امری به اصفهان سفر کردم؛ برای نماز مغرب و عشا در میدان امام حسین وارد مسجد شدیم که خادم مسجد با دو نفر دیگر ما را از مسجد بیرون کردند و درب مسجد را نیز بستند از آنها پرسیدم چرا درب مسجد را میبندید، گفتند، مگر حالا وقت نماز است و شخص دیگر میگفت، اگر دزد آمد خادم باید چه کار کند؟ مجبور به تماس با دفتر امام جمعه اصفهان شدیم، مسئول دفتر ایشان فرمودند مگر حالا وقت نماز است که شما وارد مسجد شدید؟! پرسش من این است که میدان امام حسین در مرکز اصفهان واقع شده چگونه ساعت 9 شب دزد به آنجا حمله میکند؟ پرسش دوم اینکه مسافرین در این شهر مذهبی باید چه کار کنند؟ پرسش سوم: ساعت 9 نیز بر اساس ساعت رسمی است که این نیز با ساعت شرعی 1 ساعت تفاوت دارد. پرسش چهارم: مگر مسئول دفتر امام جمعه اصفهان وقت شرعی نیمه شب را نمیداند که ایشان توجیه میکند از وقت نماز گذشته است؟ پرسش پنجم: آیا در پایتخت فرهنگی جهان اسلام نباید در یک مسجد باز باشد؟ - خبر از تابناک
قورباغه ها

|
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند .هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد .... راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند . شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید : اوه,عجب کار مشکلی!!' 'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند 'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !' قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند .جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !' و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر .... این یکی نمی خواست منصرف بشه ! بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید ! بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟ اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده ی مسابقه کر بوده !!!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که : اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !همیشه به قدرت کلمات فکر کنید .چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
و همیشه باور داشته باشید :
ولی دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت. |
چگونه فردی جذاب، با نفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

١- کمتر حرف بزنیم
٢- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم
٣- با صدای بلند نخندیم
۴- لبخند بزنیم
۵- در امور دیگران دخالت نکنیم
۶- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم
٧- آنچه هستیم باشیم
٨- به وضع ظاهری خود برسیم
٩- سکوت را تمرین کنیم
١٠- فرد محترمی باشیم
١١- در رفتار و کلام قاطعیت داشته باشیم
١٢- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم
- اینقدر دوست دارم درباره انتخابات حرف نزنم، اما دارم میترکم. شما کمک کنید تا مطلب سیاسی ننویسم
دید و باز دید عید و ...
سلام و نوروزتون مبارک
١- علتی که میزاره من الان عید و تبریک بگم دید و بازدید های رسمی و غیر رسمی عید، نامهها و کارت پستالایی که هنوز داره از اینور و اونور میاد هنوز میگه عید هست، نرفتست!
پس عیدتون مبارک و ببخشید که قبل از سال نیومدم تبریک بگم. میخواستم یه مطلب از شکوفه زدن درختها و نو شدن طبیعت بنویسم که
، دیگه دیگه
٢- خبر بستن سرشاخه های سایتهای مستهجن(آویزون و از این دسته)، خبر تکوندهندهای بود که تلاقیش با نوروز نگذاشت به بمب خبری تبدیل بشه اما اگه یه سری به سایت گرداب بزنید به بزرگ بودن مطلب پی میبرید.
٣- یه مطلبی هم میخواستم در مورد ناموس پرستی و تاریخچش در ایران بنویسم که، که ، اگه طنبلی بزاره دارم جمع و جورش میکنم، فکر کنم جالب بشه!
۴- انتخاباتم که نزدیکه و میر حسینم که سفت وایساده، راستی به نظر شما احمدی نژاد رای میاره؟
۵- گروه ۲۰ ( G-20) یا گروه بیست اقتصاد بزرگ گروهی متشکل از وزرای اقتصاد(دارائی) و مسولان بانکهای مرکزی بیست اقتصاد مطرح دنیاست. گروه ۲۰ متشکل از قدرتمندترین کشورهای جهان است که در مجموع ۸۵ درصد اقتصاد جهان را در اختیار دارند.
این گروه متشکل از کشورهای زیر است.
| • آمریکا | • اتحادیه اروپا |
| • فرانسه | • بریتانیا |
| • آلمان | • ایتالیا |
| • چین | • ژاپن |
| • روسیه | • عربستان سعودی |
| • اندونزی | • استرالیا |
| • ترکیه | • برزیل |
| • آرژانتین | • کانادا |
| • هند | • کره جنوبی |
| • آفریقای جنوبی | • مکزیک |
گرچه ایران بر اساس رتبهبندی بانک جهانی در سال2007 براساس تولید نا خالص داخلی دارای رتبه ۱۷ اقتصاد جهانی بود اما عضو این گروه نیست
چاوز و احمدی نژاد گروه دو راتشکیل دادند. چرا می خندید؟ خوب ابتکار دیگه از گروه یک که بهتره 
۶- اخراجی ها هم ترکوند! وقتی " وقتی همه خوابیم" بیضایی با اون ید بیضای فیلم سازیش و کول باره تجربش 800 میلیون میفروشه و " اخراجی ها 2 " دو روز اومده ده نمکی 3 میلیارد، باید به این نکته هم مثل فیلمش بخندیم یا ... ؟
ابطحی یه مطلبی تو سایتش درباره ده نمکی و اخراجی ها نوشته که ارزش خوندن داره. اما خدایی هم بیضایی شورش و در آورده با این فیلم ساختنش. راستی "بخاطر الی " رو نمی دونم دیدید یا نه اما من با اینکه دیدم بیصبرانه منتظر اکرانشم. به شما هم توصیه میکنم از دستش ندید، با اینکه فیلم داستان محور نه بازیگر محور اما گلشیفته دیوانه کننده بازی میکنه. معنی حرفامو موقعی که فیلم و دیدید متوجه میشید و انوقته که میگید حیف که رفت. ای کاش به جای لیلا حاتمی به گلشیفته سیمرغ و میدادند تا به این بهانه هم بیاد ایران هم قائله ختم بشه. ای کاش ...
٧- میخوام از این به بعد مثل بعضیاتون به جای این همه نوشتن، یک یا دو جمله ای بنویسم تا هم وقت شما رو کمتر بگیرم هم خودم بتونم تند تند آپ کنم. خوبه؟
هوای تازه

|
نمی خواستم شروع مجددم را اینگونه آغاز کنم، اما چه کنم که حاتمیکیا را دوست دارم، حتی حاتمیکیای دعوتی! به نقل از سایت جشنواره |
رخوت
شاید تغیرات پرشین بهانه ای بود برای ننوشن دوبارهام. میدونم تنبلم اما خود باید یه جورائی فرافکنی کنم دیگه. وقتی اومدم و دیدم اینهمه برام کامنت گذاشتید که چرا نمی نویسم خودم شرمنده شدم. البته میدونم نوشتههام بی ارزش تر از این حرفاستها اما خوب بالاخره لطف دوستان شامل حالمون بوده و هست. الحمدالله.
یه مقدار زیاد شدن مسئولیتهای کاریم و یک مقدار هم تنبلیم باعث شده از این فیض محروم بشم. البته جسته و گریخته سعی کردم به وبلاگ دوستای خوب و مهربونم سر بزنم و سر هم میزنم ولی خلاصه ما رو ببخشید دیگه. در هر صورت موفق باشید .
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر
رجب اومد. نمیدونم این برای شما چه معنی و مفهومی داره؟ اما رجب برای من ماه خاصی، از امروز دارم برای شب سیزدهمش لحظه شماری میکنم. برای من که هنوز به بیت الله الحرام مشرف نشدم ، اعتکاف برام مث حج میمونه. پارسال که غروب پانزدهم رجب از مسجد قبا اومدم بیرون ، فقط یه چیزی ذهنم رو مشغول کرده بود. چطوری تا نیمه رجب سال دیگه زنده بمونم. انگاری اون دعای ام داوود قبل از افطار نیمه رجب یه تکه از وجودتو پیش خودش نگه میداره. اصلا نمیتونم اون حال و هوا رو توی حروف و نوشته بگنجونم. باید خودتون از نزدیک لمسش کنید. پیشنهاد میکنم حتما تا دیر نشده این فرصت استثنائی رو از دست ندید. تا حالا شده بخواهید برید یه جائی که هیچ کس دور و برتون نباشه یا اینکه جائی باشید که هیچکس و هیچ قدرتی و هیچ بشری رو نبینید. اعتکاف یه همچین جائی. جائی برای رسیدن به آرامش مطلق اونم توی این بلبشو بازار مکاره. یا علی
ديوانهای در چاه سنگی اندازد ...
۱- تا حالا شده وسط چله تابستون عرق سرد روی پیشونیتون بشینه، یا با اینکه زیر آفتاب تند تابستون هستید بید بید بلرزید و از سرما استخوانهاتون یخ بزنه؟ قدیمیها میگفتن سینه پهلو کردی.
۲- حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان ، هفته گذشته در سرمقالهاش ادعا کرده که بحرین جزو خاک ایران بوده که در زمان پهلوی به علت بی کفایتی شاه ایران از ایران جدا شده و به کشوری مستقل تبدیل شده. البته ایشون این ادعا را در مقابل اظهارات چند وقت گذشته بحرینیها در رابطه با جزایر همیشه ایرانی، ایران بیان کردهاند . اما متاسفانه ایشون با این ید طولائی که در رابطه با سیاست و سیاستمداری دارند نتونستند تشخیص بدهند که اظهارات اینچنینی در موقعی که کل دنیا به داشتن سلاح هستهای ایران را متهم میکنند چه میزان میتواند به ضرر ایران باشد. البته این را هم بگویم که بعضی از دوستان، ایشان را به عنوان یکی از کاندیدهای پست وزارت امورخارجه ایران در دولت احمدی نژاد میدانستند(چرا میخندید؟ خنده نداره خوب اینم یه نظر دیگه). اظهارات بیدرایت ایشون باعث حاد شدن روابط ایران و حتی تجمع مردم شهید پرور بحرین در جلوی درب سفارت ایران و بی حرمتی به پرچم مقدس ایران شده و همچنین تهدید وزارت خارجه بحرین که در صورت عدم عذرخواهی رسمی ایران، سفیر ایران از بحرین اخراج خواهد شد. که بالاخره دیشب آقای متکی با همتای خود در بحرین دیداری داشتند که البته ایران اعلام کرده که هیچ عذرخواهی در کار نبوده و فقط دلجویی بوده(!).
۳- خوب این قضیه کات، یه فلش بک بزنید به حدود هفده یا هجده سال پیش که صدام حسین بعد از خاتمه جنگ ایران با بهانه اینکه کویت استان بیست و چندم عراق هست به خاک کویت تجاوز کرد و ادامه ماجراکه خودتون بهتر میدونید.
حالا شما این سه معادله بالا رو کنار هم بگذارید و سه تا مجهول پیدا کنید . یکی از اون مجهولها همون سن پرتقال فروش.
ری گيری
تهران ساعت ۱۱ صبح، بازار تهران،قبل از ناصر خسرو، سبزه میدان
پلکان آهنی و باریک که هر دو طرف بازار طلا فروشها کشیده شده اینقدر کثیف و چرک و شلوغ هست که کسی رو به خودش جذب نکنه، اغلب کسانی که توی اون راهرو های باریک تند تند دارن رفت آمد میکنند یا طلاسازن یا بنک دار یا شمش فروش.
غفلت یه لحظهای میتونه یکی رو میلیونر کنه و یکی رو بدبخت. ثانیه تعین کننده قیمت طلاست و کوچیکترین اتفاق توی شهر یا کشور یا حتی جهان روی این کالای زینتی زرد رنگ میتونه تاثیر بگذاره. چیزی که برای تازه وارد ها اونجا جلب توجه میکنه اسمی که روی بعضی مغازههای دو متری نوشته شده ریگیری ، آزمایش درصد خالصی طلا، کوتاهترین توضیحی که میتونم برای این کلمه بدم . طلای خالصٍ خالص اینقدر نرم و انعطاف پذیره که نمیشه به طور خام استفاده کرد. برای همین همیشه مقداری از ناخالصی های آن را میگذارند درونش بماند تا عیارها و طبقات مختلفی برای این شیء با ارزش داشته باشیم. البته من نه طلا شناسم نه تخصصی توی این زمینه دارم اما برای کنجکاوی و مسائل دیگه راهم به بازار طلای تهران افتاد و به شما هم پیشنهاد میکنم یک سری به انجا بزنید که بی ضرر نیست.
طلا یا هرچیز دیگه هرچقدر مقدار حرارتی که میبیند و زمانی که روی آتش هست بیشتر باشد باعث خالص تر و ناب ترشدنش میشه . این مسئله خیلی شباهت زیادی به عشق داره. عشق هر میزان که رنج و درد بیشتری همراه داشته باشه درصد خلوص و ارزشش بیشتر میشه.
دوست دارم دست حسن فتحی عزیز رو برای نگارش و ساخت سریال مدار صفر درجه ببوسم، هزار هزار کنفرانس و همایش انسجام ملی و اتحاد اسلامی فدای یه تار موی حسن فتحی که چه زیبا یهود و مسیحی و عرب و عجم رو کنار هم قرار داده. چه زیبا سرانجام عشق رو توی زمانها و نژادهای مختلف نشون داد. براش از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم. مطلع شدم داره با استفاده از شاهنامه مجموعه ایهم برای کودکان میسازه. میدونم اونم پرمخاطب جذاب از کار در میاد.
دوستی داشتم ،سال دوم دبیرستان عاشق دختر همسایشون شد، پیشدانشگاهی عقدش کرد و دو سال بعد به خوبی و خوشی رفتند سر زندگیشون، متاسفانه الان دارن طلاق میگیرن. من به اون دوستم ایمان دارم که واقعا عاشق بود. عاشق به تمام معنا. اما اینو هم میدونم که توی ریگیری عیارش پائین بوده.
زندگی و سختیهای اون بهترین آزمایشگاه محک عشق
آشفتگی فرهنگی
حدود سال ۸۰ بود که شنیدم سامان مقدم برای پیدا کردن لوکیشن فیلم جدیدش به کشور امارات سفر کرده، بعد از چندی توی خبر ها اومد که مقدم سر بازیگر نقش زن فیلم با تهیه کننده به نتیجه نرسیده و قضیه منتفی اعلام شده! سامان مقدم اعتقاد به بازی هدیه تهرانی داشته و تهییه کننده به سارا خوئینی ها !!!
تا اینجای قضیه همه چیز عادی و معمولی به نظر میرسه. بعد از یک سالی خبر دار شدیم که جناب آقای محمد رضا شریفی نیا که از اول بر این پروژه دست داشته فرد بهتری رو به تهیه کننده فیلم معرفی کرده. بله کاظم راستگفتار، حالا ایشون کی بودند؟ ایشون کارگردان فیلم عروس خوشقدم هستند که حضرت شریفینیا در آن فیلم هم برنامه ها داشتند و البته قبل از اون هم کاظم خان بیشتر کارگردان فیلمهای تبلیغاتی بودند و جالب تر اینکه بدونید اولین کار حرفی خانم خوئینی ها هم همون سفر سبز محمد حسین لطیفی بوده که به طور کاملا اتفاقی شریفی نیا اونجا هم بازیگر ، مشاور کارگردان، دستیار تهیه و ... بوده.
خوب بالاخره فیلم با تفاسیر بالا در تهران و کشور امارات ساخته شد اما متاسفانه فیلم نتونست از دولت خاتمی مجوز اکران بگیره! و بعد از گذشت سه سال به طور اتفاقی از وزارت خونه جناب آقای صفارهرندی مجوز گرفت و با تبلیغات محیطی وحشتناک و تیزرهای تلویزیونی هنگفت به اکران درآمد و بعد از حدود سه هفته با عذرخواهی شخص وزیر تکرار میکنم خود شخص وزیر ارشاد نه معاونت سینمائی(جعفری جلوه مدیر اسبق شبکه یک سیما) یا بنیاد فارابی یا مسئولین ذیربط دیگه بلکه خود وزیر به اکرانش خاتمه داد و از تمامی سینما ها یک شبه جمع آوری شد. البته به علت فروش ناگهانی سی دی ها فیلم نتونست خوب بفروشد اما علت جلوگیری از اکرانش در عذرخواهی وزیر ارشاد، شاید برای شما هم جالب باشد.
۱- جریحه دار کردن امت حزب الله
۲-تشویش اذهان عمومی
۳-تشویق و ترغیب زنان شوهردار به خیانت کردن به شوهرانشان
۴- آموزشهای منفی برای گرفتن بهتر و نحوه فیلم برداری از برنامه های ناموسی مردم
۵-مدینه فاضل نشون دادن کشورهای شیخ نشین
فیلم نقاب ، فیلم فارسی رده جیمی هست که برای گیشه ساخته شد اما متاسفانه آخر و عاقبت خوبی نداشت. من شما رو به دیدن این فیلم دعوت نمی کنم اما کم لطفی از نوشته استخوان دار قاسم خانی یاد نکنیم. من خودم فیلم و رو نیدیدم و نخواهم دید اما یکی از دوستانم که فیلم رو توی سینما دیده بود و بعد هم سی دی اون رو دیده بود گفته بود که صحنه هائی توی سی دی هست که توی سینما حذف شده بود و جالب اینجاست که بدون اینکه از پیشینه فیلم خبر داشته باشه گفت: نقش زن فیلم انگار برای هدیه تهرانی نوشته شده بود. بگذریم ، اساس و بن این فیلم جای بحث و حرف هست اما ما هم از حس خاله زنکیسممون کم میکنیم و مثل همه آدم های دیگه به تماشای اتفاقات فرهنگی این مرز و بوم مینشینیم و افسوس میخوریم
الا بذکر الله تطمئن القلوب
در این هیاهوی لجام گسیخته روزگار و در این بازار مکاره، تنها توئی که یک رنگی. وقتی از همه کس و همه چیز دلزده و نا امید میشوم این توئی که آغوشت برای من بهترین مامن. ای کاش میتوانستم یک لحظه جای آن پرستوهایی بودم که در هوای مسجد الحرامت پر میکشن. و خیلی ای کاش های دیگر که ننوشته ام اما تو همهشان را میدانی. دوستت دارم
از ماست که بر ماست
سلام ای آسمانی ترین همسر و ای مهربانترین مادر، این چندمین سال میشود که دیگر لیاقت بودن در حریمت را ندارم؟ گویی نه تنها من بلکه خیلی های دیگر هم امسال برایت مرثیه ای نسرایدهاند! زخم مدینه «فدک» دیگر مدرن تر از این شده که برایت از مرتضی بگوید، حریم «حسین عزیز» دیگر از پدر روحانی برایت چیزی تعریف نمیکند، «تراب» درگیر دغدغدههای سیاسی شده یا پاگیر ارگان های دولتی که دیگر نه صبر سرخشان سرخی دارد نه از دهر برایمان میگویند، حسین عالم بخش همانگونه که در آشنای غریب غریب ماند، غربت عشق را هم به لقایش بخشید، شاید همگی اینها توجیه داشته باشد چرا موجه ترین فرد تئاتری این مملکت ، «حسین پارسائی» که نه غم بودجه دارد نه دل نگران سالن بانوی بینشانش را نشان نداد. دیگز از کانون انصار و هزاران نشان دار بینشان نیز بگذریم که انها هم شاید توان برپائی بزرگداشت بزرگیت را نداشتند. یادش بخیر روزهایی که سالن های تئاتر این مملکت در ایام فاطمیه قبضه دوستان بود. یادش بخیر روزی که در مرکز تئاتر وزارت خونه تهمت عصر حجری بهمان میزدند، شاید همون موقع ها باید میفهمیدم که روزی میرسد که نمیگذارند کار کنیم. اما نه ، نباید بی لیاقتی و بیعرضهگیمان را تقصیر دیگران بیندازیم ما نتوانستیم که نشد. شاید روزی برسد که خیلی از ما بهتر برای تو کار کنند ، شاید روزی بچههای ما یا نسلهای بعد از ما در کتابهای تاریخشان سرگذشت خیلی ها را بخوانند همانگونه که تاریخ به ما ثابت کرد که تو چقدر پاک و معصوم و بهترین بودی . شاید.
سوم خرداد يا همان روز سوم
"روز سوم" محمد حسين لطيفي بسيار ديدني و قابل بحث هست اما من اينجا نه ميخوام بحث فيلم شناسي راه بياندازم نه شكايتي براي كانديداتوري 12 يا 13 رشتهاي اين فيلم توي جشنواره رو دارم. "روز سوم" داستانهايي رو روايت ميكنه از لحظات سقوط خرمشهر. درست زماني كه نيروهاي بعثي عراق به خرمشهر نزديك شدند و همه در حال فرار هستند. يكي از اين داستانها مربوط ميشه به برادر و خواهري كه پاي خواهر در انفجارات چند روز گذشته خرمشهر آسيب ديده و در خانهاي هستند كه نيروهاي عراقي چند كوچهاي بيشتر با آن فاصله ندارند و برادر براي اينكه ناموسش به دست عراقي ها نيفتد او را در گودالي درون حياط خانه مخفي ميكند تا در تاريكي شب بتواند او را نجات دهد و وقتي شب به آنجا ميآيد متوجه ميشود كه خانهشان به پايگاه نيروهاي بعثي تبديل شده. القصه، برادر به همراه چند تن از دوستانش براي اينكه ناموس ايراني حفظ شود خود را به خطر مياندازند و حتي در اين راه به شهادت ميرسند. داستان و همچنين روايت آن بسيار تلخ و تكان دهندهست اما چیزی نیست جز واقعیت.
بعد از ديدن اين فيلم ناراحت بودم از اتفاقاتي كه در طول مدت جنگ براي هم وطنانم افتاده و خوشحال و مغرور به خاطر اينكه نه تنها وجبي از خاكمان را به اجنبي نداديم بلكه از ناموسمان هم دفاع كرديم.
اما واقعياتي ديگر به سختي تكانم داد. در آن زمانها براي حفظ وطن و ناموس چه ها كه نشد و چه دسته گلهائي كه به خاك سپرده نشد ولي اكنون، بهترين فاحشههاي ابوذبي ، دبي و شارجه ايراني هستند. شديم همون قورباغه اي كه يواش يواش توي آب گرم شديم و نفهميديم آب به دماي جوش رسيده. يعني اگه يكي از اون شير مرداي فتح خرمشهر الان زنده ميشدند ميتونستند تحمل اين واقعيتها رو بكنند؟ مقصر اينجا كيه؟ من و تو به عنوان يه شهروند يا خيلي ها ديگه به عنوان مسئولان و گردانندگان جامعه ؟ نميخوام فرافكني كنم، همه به اندازه كافي متهميم، اي كاش كمي از غيرت اون دليرمردان توي خون ما رسوب ميكرد. يادشان بخير
آتيش زدن مرکز گفتگوی تمدنها
میخوام امروز براتون یه خاطره تعریف کنم. اونم از اون قدیم ندیما.
سال ۷۹ بود که یکی از دوستام توی رشته سینما تحصیل میکرد یه روزی زنگ زد و گفت چندتا از دوستانش می خواهند یه فیلم داستانی کوتاه بسازند، از اونجائی که من هم توی تولید یکی دوتا فیلم کوتاه شرکت کرده بودم و تجربه کمی داشتم(حمل بر خود ستائی نشه ها !) ، از من هم دعوت شد برای چند سکانس که قرار بود جنب درب اصلی پارک ساعی اونم توی شب فیلمبرداری بشه شرکت کنم. من هم با کمال میل پذیرفتم. اون شب فرا رسید و همه چیز به خوبی شروع شد و حتی چندتا پلان هم گرفته شد. تمام مدارک و مجوز ها هم کامل بود و با نیروی انتظامی و مسئولان پارک کمال همکاری رو داشتیم. تقریبا دم دم های صبح بود که قرار بود سکانسی رو بگیریم که بازیگرمون کنار یه پیت حلبی نشسته و با آتیش داره گرم میشه، وقتی پیت حلبی از توی صندوق عقب ماشین یکی از بچه های گروه در اومد همه خندشون گرفت چون پیت روغن ۱۷ کیلوئی کاملا نو و براق بود. به پیشنهاد یکی از رفقا مقداری بنزین روی پیت ریخته شد تا کمی سیاه بشه.بعد از چند دقیقه دوستمون که یکمی عجول بود گالن بنزین رو گرفت تا روی آتیش بریزه. همه اون رو از این کار منع کردند اما قبول نکرد و گالن رو خالی کرد روی آتیش و بعدش گفت :دیدید هیچی نشد. و غافل از اینکه گالنی که در دست داره شعله ور شده. همه با هم داد زدیم آتیش. اون بنده خدا هم تا دید دستش آتیش گرفته حول شد و بجائی اینکه گالن رو طرف خیابون و جوب آب پرت کنه اون رو طرف لوازم فیلمبرداری و ساختمان چسبیده به پارک(ساختمان گفتگوی تمدن ها) پرت کرد حالا خودش که اتیش گرفته بود هیچ دوربین و پرژکتورها و از همه مهم تر درب اون اداره دولتی هم آتیش گرفته بود. سرتون رو درد نیارم بالاخره با هزار زحمت و آب جوب آتیش ها رو خاموش کردیم. اما باتری دوربین و یکمی دیگه از وسایل آب شده بود . الحمدالله همکارمون چیزیش نشده بود و فقط لباس هاش کمی سوخته بود. از همه جالب تر اینجای ماجراست که کارگردانمون بعد از دیدن این صحنه و تعطیل شدن کار یه حرکت جالب کرد. رفت و نشست وسط جوب خیابون ولیعصر و شروع کرد آب جوب رو به سرش ریختن. این حرکتش هم خودش رو آروم کرد هم باعث به خنده در اومدن گروه شد. البته اون این کار رو خیلی جدی انجام میداد و باعث شد رهگذران ساعت ۴ صبح خیابون ولیعصر متعجب به ما نگاه کنند. آخرسر هم به خاطر اینکه ما رو به جرم اهانت به فرمان ریاست جمهوری وقت و مخدوش کردن اموال عمومی دستگیر نکند همگی فرار کردیم. یادم میاد توی روزنامههای بسته شده اون زمان این کار رو به گروه فشار نسبت دادن و یکمی هم سرو صدا بلند شد. اینم از آتیش بازی ما. ولی خدائی اون موقع ها بخاطر اینکه دغدغه های الکی برای خودمون نداشتیم خوب زمانهائی بود ها.
مثبت در مثبت
دیشب توی اخبار دیدم نیروی انتظامی تهران اعلام کرد ۷۰٪ اراذل و اوباش تهران رو جمعآوری کرده، با بعضیهاشون هم مصاحبه میکردن ، هر کدوم برای خودشون اسم و رسم و گروه داشتن. توی خونه همه خوشحال بودن که عدهای اوباش از توی سطح شهر جمع شدن. امروز سر کار بحث همین بود، همکاری که چند هفته پیش به عکسالعمل نیروی انتظامی در قبال بدحجابی اعتراض میکرد همش قربون صدقه نیروی انتظامی میرفت و میگفت باید همه اون اراذل و اوباش رو کشت و باید دست و پاشون رو قطع کرد. هر چی خواستم به اونا بفهمونم که این کارها توجیه نداره و نمیتونن به همین راحتی کشتشون نتونستم. اما توی فکر رفتم که چطور جمع آوری یک سری مانکن که شاید خیلیهاشون دختران فراری و زنان خیابانی باشند امنیت اجتماعی و خانوادگیمون رو به هم نمیزنه اما این اوباش چرا. میخوام بگم که اگر اوباش و اراذل جان و مال ما رو تهدید میکنن، اونطور بد حجابی ها هم امنیت اجتماعی و روانی ما رو خدشه دار میکنن. البته قصد بیاحترامی به خانم ها رو ندارم. خودشون هم میدونند که منظورم چی؟
دفعه قبل درباره نماز نوشته بودم و جمله معروف ان صلاه تنهی ان الفحشا و المنکر ؛ از این گفته بودم که اگر بخواهیم نماز واقعی بخونیم ، چون رعایت کردن مال غصبی و حلال و حرام از شرایط نمازگزار هست و یکسری کارهای دیگه مجبور میشویم از خیلی کارها چشم پوشی کنیم و واقعا همین نماز ما رو از خیلی چیزها و کارها باز میداره و الکی نیست که گفتن: نماز ستون دین. اما نمیدونم به چه دلیلی همه نوشته هام پاک شد و دیگه حال و حوصله ندارم باز بنویسم. حتما هم خیر و صلاحی توش بوده.
خودمونیم این پستم خیلی مثبت مثبت شده. باشه برای دفعه بعد یه چیز خفن بنویسم فکر نکنید ما خیلی آبکشیده ایم
به بهانه تجمع اعتراض آميز دانشجويان تهرانی

بحران باب روز بود،بحران خانواده، بحران عشق، بحران روابط مشترک، حتی اظهار عشق هم میتوانست یک عمل ابلهانه بورژوایی باشد و باعث اختناق جنسی شود. اما مهمتر از همه بحران ایدئولوژیکی بود. یا به قول آلبا، دنیا نباید دیگر آن طوری بگردد که تا بحال گردیده است. و این موضوعی بود که آلبا پیرانی و فرزاد مفتون میتوانستند ساعتها توی کافه نادری بنشینند و دربارهاش با تو حرف بزنند و سیگار پشت سیگار روشن کنند.
اما امروزه، نه تنها توی اون کافه هدایت و چوبک و جلال و ... نمینشینند بلکه اونائی که فقط از نظر ظاهر تیپ روشنفکری میگیرند و اشنو ویژه میچاقند و قهوه مکای مرکزی سر میکشند، سر سوزنی جربزه و اعتبار اون خدابیامرزها رو ندارند. فکر میکنند اگر صبح تا شب شاملو و فروغ قرقره کنند و پز مدرنیته بدهند سرشون به تنشون میارزه.
امان از اون روزی که حتی عقاید درستشونم نوشته شده از دستخط خط خطی شده وطن فروشای ناسیونالیست نمای اونوریست.
کافه نادری - کجائی که یادت بخیر
عکس برگزيده ايرانی توسط ناسای امريکا!
عکس هوائی از قله دماوند گرفته شده توسط ناسا

رويداد های فرهنگی پيشرو
وفات حضرت معصومه سلام الله علیها تسلیت باد
۱- خوب از دهم اردیبهشت هم که بیستمین نمایشگاه کتاب شروع به کار مینکه. تفاوت عمده این نمایشگاه با نوزده دوره پیشینش شاید محل برگزاریش باشه. با تجربه یک ماه نمایشگاهی(چهاردهمین نمایشگاه قرآن) توی مصلا میدونم اشتباه خیلی خیلی بزرگی بوده که معاونت فرهنگی ارشاد مرتکب شده. فضای مصلا برای نمایشگاه ساخته نشده، سنگفرش ها و کاشیکاری دیوارها باعث انعکاس صدا میشه و این امر باعث خسته شدن بازدید کننده میشه. نداشتن تلفن و برق فشار قوی باعث کندی کارهای اداری نمایشگاه میشه و هزاران دلیل دیگه هست که نشون میده این کار خیلی خیلی به ضرر نمایشگاه هست۷ اونم از نوع بینالمللیش!
۲- شنیدم سید مهدی شجاعی (انشارات نیستان) کتابی توی نمایشگاه میده بیرون که رو دست غیر قابل چاپ زده. بی صبرانه منتظر خوندنش هستم.
۳-تئاتر پنجره فولاد با بازی اکبر عبدی و کارگردانی سید جواد هاشمی به تهییه کنندگی گروه فرهنگی فدک از دهم اردیبهشت به مدت نامعلوم(!) در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه میره. تئاتر در مورد انفجار بمب در روز عاشورا در حرم امام رضا هست. با اینکه به طور کلی با تمامی تئاتر های گروه فدک مشکل دارم اما برای یه سری مطالب دیدنش بیفایده نیست.
بد حجابی يا بی حجابی، مسئله اين است !!؟
مسلما یکی از بحثهای روز جامعه، مطبوعات،رسانه های جمعی و مخصوصا رسانههای غربی فارسی زبان بر سر طرح جدید آقای احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی میباشد.

نمیخوام در مورد درست بودن یا غلط بودن این طرح صحبت کنم.نمیخوام بگم این طرح مهمتره یا طرح های اقتصادی. نمیخوام بگم این فساد مخربتره یا فساد اقتصادی آقایون. نمیخوام بگم آمار ۹۳٪ موافقت شهروندان با این طرح چقدر صحیح هست. چون اصلا من نه جایگاهش رو دارم نه اطلاعات کافی در این مورد . اما خیلی دوست دارم نظر شما دوستانم رو در مورد این طرح به عنوان یک نمونه جامعه اماری کوچک با نظرات و سلایق متفاوت بدونم. البته منت سرم میگذارید.
یه چیز دیگه هم ته گلوم مونده که اگه نگم حناق میگیرم. اگه به قول این مدافعان و فعالان حقوق بشر و حقوقدانان از کشور در رفته که لمیدن توی استودیوهای اونور آبی ، توی ایران داره نقض حقوق بشر میشه و بانوان ایرانی در نهایت ذلت و خواری به سر میبرن. و باید همه جای دنیا آزادی عقیده و رفتار باشه و هر کس به هر طریقی که دلش میخواد توی جامعه بچرخه. پس تکلیف بانوان محجبه و دانشجویان فرانسه و دیگر کشورهای اروپائی چیه؟ این سوال خیلی ذهنم رو درگیر کرده.
حرم مطهر حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السلام درتصاوير تاريخي
نمایشگاه حرم در تصوير به منظور ارائه تصاوير تاريخي از بارگاه ملكوتي حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السلام در جوار اين آستان مقدس داير شد.
در این نمایشگاه تصاویر متنوعی از نماها و جلوه های ویژه تاریخی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، در معرض دید علاقمندان قرار گرفته.
به گزارش روابط عمومی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام این نمایشگاه از تاریخ 17 فروردین ماه لغایت پنجم اردیبهشت ماه در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام تالار جناب شیخ کلینی (ره) دایر خواهد بود.
در این نمایشگاه تصاویر متنوعی از نماها و جلوه های ویژه تاریخی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، در معرض دید علاقمندان قرار گرفته که قدیمی ترین تصاویر به نمایش گذاشته شده در این نمایش مربوط به یکصدو شصت سال پیش مي باشد.
موزه ملی ایران، سازمان میراث فرهنگی، موزه کاخ گلستان، کتابخانه ملی ایران و موزه تماشاگه تاریخ از مراکزی هستند که در برپایی این نمایشگاه با روابط عمومی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام همکاری داشته اند.

تولد

هیچکی منو دوست نداره، تولدم مبارک.
شوهر خواهرم میگفت همسن من که بوده بچش به دنیا اومده بود. ای بابا کی دیگه این روزا با این گرونی و ... فکر ازدواج به سرش میزنه. خودمونیم ها پیر شدیم رفت
عمل!
مواد مخدر و اعتیاد توی این روزها یک تم اصلی و قابل حرف برای کارگردان های ایرانی شده. البته قبل از این هم فیلمهای خارجی بسیار خوب و موفقی دیدیم. ترافیک و جیا (GIA) فیلم های دیدنی و تاثیر گزاری هستند که دیدم و به خاطر دارم و به شما هم توصیه میکنم اگر تا به حال ندیدید حتما این کار رو بکنید

و اما بحث خودمون، چند سال پیش پوران درخشنده با شمعی در باد با بازی خوب رادان تونست حرفهای زیاد و تاثیر گزاری در مورد این معقوله بزنه. البته در اکران عمومی به علت تایم بسیار بالای فیلم قسمتهای حذف شد.

در جشنواره امسالدو فیلم مهم از کارگردانهای مهم این نرز وبوم فیلم خودشون رو به مواد مخدر و حواشی آن اختصاص داده بودند.علی سنتوری(به سنتوری تغییر نام داده شده) فیلم آخر مهرجویی که به علت استفاده محسن چاووشی برای خواندن کلیپهای فیلم نه تنها در جشنواره با مشکل مواجه شد در اکران فیلم هم به مشکل بر خورده است. البته فیلم با حساسیت خیلی بالایی ساخته شده و در مواردی برای نشان دادن سیاه لشگر از معتادان واقعی استفاده کرده است و رادان و گلشیفته فرهانی برای بازی در فیلم سنگ تمام گذاشتهاند و حضور شریفینیا در کنار کارگردان به عنوان (...) بدون تاثیر نمیتونه باشه.

خون بازی ساخته تحسین برانگیز رخشان بنی اعتماد (به همراه عبدالوهاب) دیگر فیلم جشنواره امسال میباشد که به اعتیاد پرداخته است. بازی فوق العاده باران کوثری، فیلمبرداری بسیار بسیار عالی محمود کلاری و شخصیت پردازی و دکوپاژ شاخص بنی اعتماد از امتیازات ویژه فیلم میباشد. توصیه میکنم تنها فیلم را ببینید تا بتوانید کاملا تمرکز داشته باشید وحتی المقدور برای تفریح و گذران وقت به دیدن این فیلم ننشینید. حس گیری و دیالوگ گویی باران کوثری در کنار حرکات تند و تیز دوربین و رنگ منحصر به فرد فیلم میتونه به راحتی آدم رو به وجد بیاره. به یاد داشته باشید که داستان فیلم و انتهاش شاید کمی توی ذوق میزند. البته "خون بازی" با تمام قوتی که در زمینه فیلمبرداری و بازیگری دارد، به همان نسبت از نظر تدوین موفق نیست. فیلم در برخی لحظات قطع هایی دارد که در شکل کلی روایت نوعی گسست ایجاد می کند. صحنه های مربوط به خرید مواد مخدر از پسر جوان درون ماشین و صحنه رگ زدن سارا هر چند در شکل گیری موقعیت کلی اثر قرار می گیرد، اما ریتم اثر را دستخوش تغییری ناخوشایند کرده است. اگر این صحنه ها کوتاه تر می شد تا با استفاده از شیوه روایتی غیر خطی در لابه لای اثری جای می گرفت، در بیان تصویری فیلم موثرتر بود.
شهروندان درجه دو و سه
یقینا همتون فیلم تایتانیک رو به یاد دارید، توی کشتی تایتانیک اختلاف طبقاتی و سطح فرهنگی و مالی مردم به شدت قابل تمایز بود. در اواخر فیلم وقتی کشتی دچار غرق شدن شد. درب های خروجی بخش های دو و سه را که مردم کم درامد تری توی اون بودند بستن تا اشراف و شهروندان درجه یک به راحتی بتونن از کشتی خارج بشن. اون موقع وقتی این صحنه ها رو میدیدم از انسان بودنم خجالت میکشیدم اما حالا فکر میکنم یه کم نظرم فرق کرده .
دیروز توی تاکسی، راننده پیرمرد با هزار بدبختی و مصیبت داشت برام تعریف میکرد که چطور تونسته ماشین رده خارجش رو به پراید تبدیل کنه و داشت غصه میخورد که هنوز چقدر به تاکسیرانی بدهکار، توی همین گیر و دار بودیم که یه جوون به زور ۲۰ ساله با ۲۰۶ اسپرت شدش پیچید جلوی ماشین و یه دریوری گفت و رفت. توی این فکر بودم که چطور پسر ۲۰ ساله ۲۰۶ سوار میشه و این پیر مرد با ۴۵ سال کار و کارگری هنوز نتونسته پول یه پراید و در بیاره. ای کاش شهرهامونم میتونستیم طبقه بندی و کنیم نمیگذاشتیم شهروندان درجه یک به به حریم درجه دوئی ها وارد بشن. این طوری شاید دلمون از بعضی چیزا آتیش نمیگرفت. وقتی یه خودم اومدم دیدم کلی از مقصدم گذشتم. و مجبور شدم کلی پیاده برگردم ![]()
